خوب از کجا شروع کنیم؟ اهان,اقا اصلا از خودم شروع میکنم. من یک خانم مهندس اینده هستم که خیلی پر حرفم من آدم درس خونیم در کناره درس خوندن شیطونیهامم می
کنم بیچاره معلمام وقتی که من و می بینن غش می کنن اینقدر لحظه ی با حالی
اگه معلملم میدیدین وقتی که از کلاس میان بیرون تمامن سر و وضعشون خیلی
خنده داره.من ادم خیلی شوخی هستم نه از اونایی که خیلی خوشکن و بی
مزه.اتاقم همیشه شولوغ اخ من ادم خیلی مرتبی نیستم میتونین از استادم
بپرسین اخ استادم ادم مرتبی می دونین چی میگن ,می گن من ادم مرتبیم از
دیوار اتاقم مین برد میریزه همیشه ام می گن عجیبه ,باره
کلا,الهی,خیییییییلی ممنونم و اینجور چیزا راستی فکر نکنین که منظورم
مسخره کردن بود ها نه اصلا. بگزریم برگردیم به سر داستان خودم من 2 سالی
می شد که هی به بابام می گفتم که برام لبتاپ بخرن تا رسید به سال 1386 که
اردیبهشت ماه تولدم بابام برام لبتاپ خریدن تا اون موقع من کامپیوتر
pcداشتم و برادرم ps1 ,ساعت 6 بود که من تلفن زدم به بابام پرسیدم لبتاپ
خریدین؟ بابام گفتن که عموم با استادم رفتن کرمان تا اگر لبتاپ خوبی
گیرشون اومد برام بخرن منم داشتم از خوسحالی میمردم فوری زنگ زدم به عموم
گفتم سلام عمو خوبین دلم براتون تنگ شده بود[ پاچه خواری] عموم گفتن چی
شده که احوال پرسه من شدی حتما به خاطره لبتاپ منم فوری گفتم دقیقا درسته
بقیه ی داستان برای بعد. اخخخخخخخخخخخخخ یادم رفت فردا 3 امتحان دارم
الانم که ساعت 6 اتاقمم مرتب نکردم الان مامانم از راه می رسن و من و می
کشن
......................................................................
بای بای اخ پام رفت روی سنجاق [ گریه ......من مامانمو میخام]
|