تبليغاتX
خانم مهندس اینده

خانم مهندس اینده

خاطرات شخصی من


 

 

 

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387

من

سلام می دونم خیلی وقت که سر نزدم .

من مهندس سرم خیلی شلوغ.

چیکار کنم اخ از یک طرف باید هزارتا پروندرو امضا کنم.

از یک طرف جواب تلفن هارو بدم.

اووووووووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااااااا

اینقدر سرم شلوغ که نگو .

من دیگه خیلی خئابم میاد دوستون دارم با بای

نوشته شده در  ساعت 23:48  توسط خانم مهندس آینده  | 


سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

تولد بهترین استاد دنیا

سلام.

دیروز تولد بهترین استاد دنیا بود.

استاد خودم,استاد کامپوترم.

استاد تولدتون مبارک.

ایشا لله 800 سال زنده باشین تا به من کمک کنین تا مهندس بشم.

happy birth day teacher

نوشته شده در  ساعت 17:17  توسط خانم مهندس آینده  | 


پنجشنبه نهم خرداد 1387

engineer

salam ag e goftin cher amikham narm afzar bekhonam?

chobn dost daram hamash dakhele computero search konam na bironesho.

nemidonin cheghad mohandese computer shodan keyf dare .

man 2 ta emtehane dige daram

va badeshm tabestono shadi.

kheyli khgobe na

loghab haye man midonin chiye ?

ravani,mohandes,vorojak,espartakos,dash meli

baziha ba in esm ha sedam mikonan.

base dige fek konam ziyadi har fa zadam

alabate fek mikonam motmaen nistam ha

bye engineer

نوشته شده در  ساعت 17:35  توسط خانم مهندس آینده  | 


چهارشنبه یکم خرداد 1387

درس نخواندن

سلام!


ببینین من چقدر دوستون دارم توی امتحاناتم من اپم ولی شما ها حاضر نیستین به خاطره من نظر بدین .


راستشو بخواین الانم مامانم خونه نیستن چون مامانم گفتن که توی لمتحانات کامپوتر بی کامپوتر اما هر


وقت از خونه می رن بیرون منم می شینم پشته کامپوتر خیلی خوبه نه؟


برای خودم کتاب های ارواح می خونم اخ من عاشق هیجانم.


فیلم نگاه می کنم.


با کامپوترم کار می کنم.


اما تا مامانم می یان منم کتابم و برمی دارم و می خونم .


فکر نکنین که من از اون دخترایی هستم که بدون اجازه ی ماماناشون کاری رو انجام میدن.


نه اصلا!


چون توی امتحانات هست سر زبون مامان من همش درس شده !


من بیپاره ام که ارومم کارم به پیزی نیست سرمم همیشه توی کتابام هست(ها جونه عمت) البته من 2


عمه دارم 1 دوست دارم یکی دوست ندارم و در نتیجه جون عمه ای که دوسش ندارم.

بای مهندس.

نوشته شده در  ساعت 14:23  توسط خانم مهندس آینده  | 


دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

هر چی دوست داری عنوانش و بزار!

سلام گرم و دوباره ی به تمامی خواندگان عزیز!

خوبین!

بله می دونم فصل امتحانات و همه خوشحالن مثل من(اخ دختر چرا دروغ می گی).

منم امروز ظهر بعد از امتحان مدرسه رفنم اموزشگاه تا امتحان کامپوتر بدم ولی قبول نشم اما استادم می گن

برای رسیدن به موفقیت باید شکست هم خورد (راستش وبخواین من از این حرفای استادم هیچی نمی فهمم

و برای اینکه کم نیارم می گم ب له بله استاد حق با شماست.

تا امروز که امتحان دومم و دادم نمره هام به نظرم خوب پیش می رفتن اما از بعدش خبری ندارم ؟

مرگه من نظر بدین همین که میبینم نظر ندارم خیلی غصه می خورم اگه نظر ندین ممکنه امتحانا مو بد بشم

پس بدین و بگین در بارهی چه چیز هایی صحبت کنم.

ممنونم.

به امید خواندن نوشته های قشنگ خواندنی شما عزیزان!

راستی تعجب نکنین که من چرا اینقدر علامت تعجب میزارم راستش خودمم نمی دونم از این علامت خوشم
می یاد !

بای مهندس

نوشته شده در  ساعت 20:25  توسط خانم مهندس آینده  | 


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

خرید لبتاپ

خوب از کجا شروع کنیم؟
اهان,اقا اصلا از خودم شروع میکنم.
من یک خانم مهندس اینده هستم که خیلی پر حرفم من آدم درس خونیم در کناره درس خوندن شیطونیهامم
می کنم بیچاره معلمام وقتی که من و می بینن غش می کنن اینقدر لحظه ی با حالی اگه معلملم میدیدین وقتی که از کلاس میان بیرون تمامن سر و وضعشون خیلی خنده داره.من ادم خیلی شوخی هستم نه از اونایی که خیلی خوشکن و بی مزه.اتاقم همیشه شولوغ اخ من ادم خیلی مرتبی نیستم میتونین از استادم بپرسین اخ استادم ادم مرتبی می دونین چی میگن ,می گن من ادم مرتبیم از دیوار اتاقم مین برد میریزه همیشه ام می گن عجیبه ,باره کلا,الهی,خیییییییلی ممنونم و اینجور چیزا راستی فکر نکنین که منظورم مسخره کردن بود ها نه اصلا. بگزریم برگردیم به سر داستان خودم من 2 سالی می شد که هی به بابام می گفتم که برام لبتاپ بخرن تا رسید به سال 1386 که اردیبهشت ماه تولدم بابام برام لبتاپ خریدن تا اون موقع من کامپیوتر pcداشتم و برادرم ps1 ,ساعت 6 بود که من تلفن زدم به بابام پرسیدم لبتاپ خریدین؟ بابام گفتن که عموم با استادم رفتن کرمان تا اگر لبتاپ خوبی گیرشون اومد برام بخرن منم داشتم از خوسحالی میمردم فوری زنگ زدم به عموم گفتم سلام عمو خوبین دلم براتون تنگ شده بود[ پاچه خواری] عموم گفتن چی شده که احوال پرسه من شدی حتما به خاطره لبتاپ منم فوری گفتم دقیقا درسته بقیه ی داستان برای بعد. اخخخخخخخخخخخخخ یادم رفت فردا 3 امتحان دارم الانم که ساعت 6 اتاقمم مرتب نکردم الان مامانم از راه می رسن و من و می کشن ...................................................................... بای بای اخ پام رفت روی سنجاق [ گریه ......من مامانمو میخام]

نوشته شده در  ساعت 15:16  توسط خانم مهندس آینده  | 


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

مهندسی

سلام من دوباره اومدم .............................چه خبرا ؟
خوش میگذره؟خوب حالا میخوام از روز اول مهندسیم بگم.
من یک استاد دارم که خیلی استاد خوبی.من دوست دارم مهندس بشم و استادم گفتن که خیلی دوست دارن که به من کمک کنن تا مهندس بشم.من و استادم دوتایی با هم داریم سعی میکنیم تا من برم بالا تا اوج بگیرم.
حالا برین بخوابین تا بعد یادتون نره 1.....2بوس3لالا.

نوشته شده در  ساعت 15:14  توسط خانم مهندس آینده  | 


پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387

سلام

سلام من خانم مهندس اینده هستم که عاشق کامپوترم.هیچکس و هیچ چیزم نمی تونه ما دو تارو از هم جدا کنه تازه ما دوتا قراره که با هم ازدواج کنیم خوشال می شم که شما هم بیاین.زمان :نور .مکان:تالارHTTP شب همگی بخیر ایشا....خواب خر مگس ببینین.Z Z Z Z Z Z Z Z Z Z .................................................................................

نوشته شده در  ساعت 15:12  توسط خانم مهندس آینده  | 


چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387

تولد پارسال

سلام.
حالتون چطور؟
تا یک ربع دیگه به دنیا می یام(خوشحال).
می خوام خاطرات تولد پارسال رو براتون تعریف کنم حاضرین؟
روز 26 اردیبهشت بود که من توی کلاس درسم بودم.
همون موقع معلمم صدام کرد و گفتن ملیکا برو دفتر و از روی این برگه یک کپی ببگیر منم مونده بودم که چرا معلممون از اخر کلاس من و صدا زدن تا اینکارو انجام بدم (فکر نکنین چون اخر نشسته بودم شاگرد تمبل بودم نه
اصلا نبودم چون قدم نسبت به تمام بچه های کلاس بلند تر بود).
منم رفتم دفتر و کپی گرفتم توی کلاس هم همه عادی بودن .
ظهر شدو من رفتم خونه ماما نم داشتن خون رو تذئین می کردن من خوشحال شدم و فکر کردم عصر اون روز تولدم اما مامانم گفتن نولد ارمین وارش اخه اونا از انگلیس اومده بودن و 3 ماه می موندن و تولدشون رو اینجا گرفتن من به خودم گفتم تولد ارش که چند روز پیش بود تولد ارمین هم که توی شهریور ماه هست اما به خودم
گفتم شاید دوست دارن امروز بگیرن مامانم توی اون روز اجازه نمی دادن تا ایفون و تلفن رو جواب بدم تازه اگه تولد ارمین و ارش بود پس چرا مامان بزرگش ومامانش و خاله هاش نیومده بودن تا کمک بدن .
هزاران سئوال توی مغزم بود.
ساعت 4:30 شد که خالم و مامان بزرگم اومدن من به خودم گفتم تولد ارمین و ارش چه ربطی به خانواده ی
مامانم داره؟
(نیییییم ساعت بعد)
در خونمون زنگ زدن و اولین دوستم وارد شد منمن خوشحال شدم و مامانم و توی بقلم گرفتم اون روز بهترین
روز من بود خیلی خوش گذشت جاتون خالی بود فلان............ولممممممم کنین بابا بز برمیگردم برم ناهار
بخورم.


نوشته شده در  ساعت 14:3  توسط خانم مهندس آینده  | 


سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

بی خوابی

سلام.
فکر کنم بی خوابی زده به سرم؟
یا دیوونه شدم یا خل شدم ویا...........................
بهتر برم بخوابم چون چشام دارن کاج می بینن !
شما چی فکر می کنین؟
من که می گم نه سالم سالمم ,با مزه ام,خوشگلم.........................
هر چی باشم بهتر از شما هام ............راستی امروز کاربامه ییک چیزی رو دادن
من از 14 درس 4 تارو خراب کردم اما هنوز به مامانم نگفتم........(من می ترسم)
تو ئو جون هرکی دوست دارین یک پیشششششششششششنهاد بدین ننننننننننننننننهههههههههههه غللام.
خااااا پیییییییشششششششش(یکی بیاد کامپوترو خاموش کنه)من وجدان این مهندس بیدم.

نوشته شده در  ساعت 23:29  توسط خانم مهندس آینده  | 


درباره ي من

salam
man mohandese ayande hastam albate mohandese computere narm afzar
omid varam az weblogam khosheton biyad va agar weblogam moshkeli dare
lotfan begin aeg khastin mano ba esme khanom mohandese ayande albate be zabane farsi
linkam konin mamnon misham
 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

موضوع مطالب
لينک دوستان

مهندسی عشق
پرت و پلا های یه دختر دیوونه
18 سالن تنهایی
ماجراهای من و داداشم
پیمان تپل
اگه عاشقی بیا اینجا
اگه با خدا دعوا داری بیا اینجا
سال های سوخته
فریاد تنهایی

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين